ازاین که به این سایت سرزدید بیسار خرسندیم، امیدوارم که لحظات خوبی را سپری کنبد، لطفا اگر درهرکجای سایت مطلبی را مطالعه میفرمایید به دور از ادب هست که از مطلب استفاده بفرمایید اما نظر ندهید، اینطور فکر نمیکنید؟ درضمن تالارگفتمان سایت هم هرروز بروز شده وسراسر مطالب جالب وجدید میباشد، منتظر حضورشما هستیم
باتشکر مدیریت سایت: مهندس امین بشارت نیا

ایمیل: shahzade242@yahoo.com

09387345716 بامادرتلگرام ودیگرشبکه های اجتماعی مکاتبه کنید:

موضوعات
:: مطالب ارسال شده : 25420 پست
:: ورودی گوگل امروز : 4 بار
:: تعداددیدگاهها : 0 نظر
:: تاریخ آخرین بروزرسانی : ۳۰/۰۴/۱۳۹۸
:: میانگین بروزرسانی ها : 0.03 دقیقه

خالد طناب را دور دستش پیچید. فائق و عثمان زیر بغل خالد را گرفتند. خالد زمین را زیر پاهایش هل داد. رگ‌های گردنش بیرون زد. چشم هایش بسته شد. خیز نفسش هوا را شکست. ضربان قلبش از سرعت گلوله تک تیرانداز جلو افتاد. فائق و عثمان، خالد را کشیدند بالا. خالد دولا ایستاد. خالد فقط به آن ٨٠ هزار تومان فکر کرد. گونی از قد خالد بلندتر بود. نصف گونی جلوتر از دامنه نگاه خالد بود. خالد طناب را دور دستش پیچید و به آن ٨٠ هزار تومان فکر کرد. خالد دو کیلومتر راه رفت. سربالایی را بالا رفت. سرازیری را پایین آمد. پاهایش می‌افتاد در گودی جای پای هیوا. هیوا جلوتر می‌رفت. هیوا سه کارتن سیگار به کول داشت. هر کارتن ٢۵ کیلو. صاحب بار به هیوا ۵٠ هزار تومان می‌داد. ستاره‌ها نبودند. ماه نبود. نور نبود. صدا نبود. هیوا حرف نمی‌زد. خالد فقط جای پای هیوا را می‌دید. خالد فقط صدای غلتیدن سنگریزه زیر قدم‌های هیوا را می‌شنید. خالد به آن ٨٠ هزار تومان فکر کرد….

«توی مرزها بزرگ شدم. هشت سالم بود که با قاطر بار قاچاق می‌بردم. از ٢٢ سالگی دیگه گذاشتم روی کولم. هشت سال کولبری قاچاق کردم. هفته‌ای سه بار می‌رفتم. هر بار ١۵٠ کیلو کول می‌بردم. دو ساله دیگه نمیرم. حالا میرم چاه کنی. اگه مثل شفیق و حسین و لقمان می‌رفتم روی مین چی؟باید پنج میلیون تومن پول مین رو هم به دولت می‌دادم. چون مرز رو شکونده بودم. چون به دولت خسارت زده بودم. سودش هم که مال من نبود. به من ٣٠ هزار تومن می‌رسید. صاحب بار میلیاردی گیرش می‌اومد. اینجا همه جوونا میرن کولبری. درآمدی غیر کولبری نیست. حتی یک کارخونه نیست که ما بریم برای کار. میرن کولبری برای ٢٠ هزار تومن. کول می‌ذاره روی پشتش اندازه این اتاق. مجبوری. وقتی بچه‌ات توی خونه نون نداره و کفش نداره و لباس نداره باید از جونت بذاری. اگه از جونت نذاری خونه‌ات سرد می‌مونه… .»

بانه شهر بازارهاست. مقصد مسافرهای دل آشوب از قیمت‌های ارزان. مقصد نگاه‌های غریبه حریص از طمع مصرف. شهری که به مردمی غیر از ساکنان اصلی‌اش تعلق دارد. در خیابان‌ها، چشم چیزی نمی‌بیند جز ویترین مغازه‌ها و چشم چیزی نمی‌بیند جز تبلیغ لوازم خانگی ساخت آلمان و ایتالیا و فرانسه و چشم چیزی نمی‌بیند جز پوشاک و مواد غذایی و لوازم خانگی و موبایل و لوازم آرایش. شهر، بازار، خیابان‌ها، ویترین‌ها پر است از جنس قاچاق. صبح تا ظهر، وانت‌ها جلوی بازارها و مغازه‌ها می‌ایستند و کولبرها گونی‌های ۵٠ کیلویی و ٨٠ کیلویی و ١٢٠ کیلویی و ٢٠٠ کیلویی را با طناب به کول می‌بندند و دولا و با نگاه‌های زیر افتاده، از پله‌های بازارها و مغازه‌ها بالا می‌روند. به مغازه که می‌رسند، زانوها را خم‌تر می‌کنند، به بدن قوس منفی می‌دهند تا حدی که گونی بار از پشت به زمین برسد. شانه گونی که با سینه زمین مماس می‌شود، تنه را می‌چرخانند تا وزن گونی به زمین بیفتد. طناب را از دور دست باز می‌کنند. طناب را از دور گونی باز می‌کنند. با نگاه زیر افتاده، با زانوهای لرزان از سنگینی وزنی که به کول کشیده‌اند، با انگشت‌های متورم و کبود از خونمردگی، از مغازه بیرون می‌روند. با نگاه‌های زیر افتاده سوار وانت‌ها می‌شوند. وانت‌ها دور می‌شوند…

کی روی مین رفتی حبیب؟

٢٨ آبان ٩٢. نزدیک ٢ بعد از ظهر بود که رفتم مرز سیرانبند بانه. تا رسیدم به مرز حدود شش و ربع عصر بود. یک دفعه صدای انفجار اومد. نمی‌دونستم چی بود. افتاده بودم زمین. بلند شدم، دوباره افتادم. نمی‌تونستم خودم رو نگه دارم. دوباره افتادم و دیدم پام نیست. اونجا دیدم خودم رو. پامو دیدم که از دست دادم. دادو بیداد کردم. کسی نیومد. چشمامو باز کردم دیدم توی بیمارستانم. سلیمانیه‌ام. اونجا چند نفر اومدن و سوال کردن. من هم ماجرا رو تعریف کردم. اونا گفتن دو نفر عراقی توی پنجوین، صدای انفجار مین رو شنیدن و اومدن سمت مرز و من رو دیدن و با ماشین‌هایی که بار می‌بردن برای عراق، من رو رسوندن بیمارستان.

چقدر با مرزبانی فاصله داشتی؟

کمتر از یک کیلومتر.

اون مسیری که رفتی علامت هشدار درباره مین نبود؟

۵٠٠ متر نرسیده به مرز یک تابلو بود که هشدار می‌داد محدوده مرزبانی و ورود، غیر قانونیه.

اون تابلو رو دیدی ولی رفتی؟

به خاطر خانواده‌ام رفته بودم. مستاجر بودم. باید اجاره خونه می‌دادم. زن و بچه نون می‌خواستن. نون هم زحمت داره.

می‌دونستی قراره چه کاری انجام بدی؟

اونجا بارخونه بود. ما هفته‌ای دوبار یا سه بار می‌رفتیم توی بارخونه، بار می‌زدیم برای ماشینای سنگین. باید بار دو تا یا سه تا ماشین رو خالی می‌کردیم و ماشینای دیگه رو با اون بار پر می‌کردیم. برای پر و خالی کردن هر ماشین ١٠ هزار تومن می‌دادن. بیشتر از ۴٠ یا ۵٠ هزار تومن نمی‌تونستم کار کنم. دیسک کمر داشتم. خسته می‌شدم.

وزن بسته‌هایی که باید جابه‌جا می‌کردی چقدر بود؟

٣٠ کیلو به بالا. ۵٠ کیلو، ٨٠ کیلو، ١٠٠ کیلو.

برای جابه‌جایی همه اون بسته‌ها ١٠ هزار تومن می‌دادن؟

ما کارت کولبری نداشتیم. اونایی که کارت داشتن مال بانه بودن. بومی بودن. اونا برای هر کول ۵٠ هزار تومن می‌گرفتن. ولی به ما که قاچاق کار می‌کردیم بیشتر از ١٠ هزار تومن نمی‌دادن.

بیمه بودی؟

نه.

بیمه داری؟

نه ندارم.

:: Information 222
تاریخ بروزرسانی : ۱۷ بهمن ۱۳۹۵
راهنما : برای مشاهده راهنما اینجا را کلیک نمایید
:: QR Code
نویسنده : ( AMIN BesharatNia ) | تعداد ارسال ها ( 25323 ) | درباره نویسنده :
:: Comments


نظرات بسته شده.

برخی از برنامه های اندرویدی طراحی شده ما