ازاین که به این سایت سرزدید بیسار خرسندیم، امیدوارم که لحظات خوبی را سپری کنبد، لطفا اگر درهرکجای سایت مطلبی را مطالعه میفرمایید به دور از ادب هست که از مطلب استفاده بفرمایید اما نظر ندهید، اینطور فکر نمیکنید؟ درضمن تالارگفتمان سایت هم هرروز بروز شده وسراسر مطالب جالب وجدید میباشد، منتظر حضورشما هستیم
باتشکر مدیریت سایت: مهندس امین بشارت نیا

ایمیل: shahzade242@yahoo.com

09387345716 بامادرتلگرام ودیگرشبکه های اجتماعی مکاتبه کنید:

موضوعات
:: مطالب ارسال شده : 25397 پست
:: ورودی گوگل امروز : 4 بار
:: تعداددیدگاهها : 0 نظر
:: تاریخ آخرین بروزرسانی : ۲۵/۰۴/۱۳۹۸
:: میانگین بروزرسانی ها : 0.03 دقیقه

من این را هم پسندیدم که این کتاب از اندک شیوه‌های مصالحه‌ای نیز می‌گوید که دری‌سینگر برای رسیدن به هدفش پی می‌گیرد، شیوه‌هایی که او باید به مسئولانی که تصمیم می‌گیرند چه‌کسی اجازۀ ورود به آن قلمرو را دارد خوش‌خدمتی کند. (برای بخش معینی از مردم، ورود به زندان به‌طرز عجیبی دشوارتر از خروج است.)

و ازاین‌رو در پایان کتاب از خودم می‌پرسیدم: زندان‌های ملل بیشتر دربارۀ زندانی‌ها بود یا دربارۀ ما خواننده‌ها. این کتابْ مخاطب خاصی را در نظر داشت، مخاطبی که به آموزشِ زندانی‌ها اهمیت می‌دهد، کسی که خواهان یافتن رستگاری است.

واپسین فصل دربارۀ نروژ است (با نام «عدالت؟»، نامی که حق مطلب را برای نیت‌های دری‌سینگر ادا می‌کند). زندان نروژی اوج انصاف و برابری است، جایی است که زندانی‌ها و کارگرهایی که آنجا کار می‌کنند کنار هم می‌نشینند و خوراکشان را قسمت می‌کنند. نروژ نه‌فقط نرخ جنایت فوق‌العاده پایین و جُرم‌پیشگی نزدیک به صفر دارد، بلکه فرهنگ زندانی‌ها نیز بازتاب خُلقیات ملیِ جانتلاون است؛ کسی که از «فردگرایی و کامیابی شخصی» بیزار بود. دری‌سینگر این را ویژگی مثبتی می‌داند. هم‌زمان، زنی که با او سخن می‌گوید این ویژگی را، به‌مثابۀ چیزی که مردم را پست نگه‌ می‌دارد، نقد می‌کند. باز هم، این صحنه یادآوری می‌کند که هیچ نظامی کامل نیست: وقتی زندگیِ فردی در خطر باشد، همواره دغدغه‌ها و نقدهایی وجود خواهند داشت. دری‌سینگر نمی‌تواند به نظریه‌ای فراگیر برسد و، به‌عنوان استاد زبان انگلیسی، نه وکیل یا کنشگر، دیدگاهی دانشگاهی را به کار ببندد، دیدگاهی ادبی، اگر بتوانم چنین بگویم ، فکرمی‌کنم معنادارترین تعبیر از دیدگاه اوست.

نتیجه اینکه، من می‌توانم بفهمم چرا دری‌سینگر کتاب را چنین چارچوب‌بندی کرده‌ است: نوعی بخور، نیایش کن، مهر بورز۴ برای بخش زندان. این صورت‌بندیْ دست او را باز می‌گذارد تا به همۀ تناقض‌های نگرشش اذعان کند: اینکه او، هم سفیدی را بازمی‌نمایانَد (دری‌سینگر یهودی است) و هم سیاهی را (او در رشتۀ ادبیات آمریکاییانِ آفریقایی‌تبار و [موسیقی] هیپ‌هاپ درس خوانده‌ است)؛ اینکه او هم درون نظام است هم بیرون آن را؛ اینکه هم به نیکیِ سرشت انسان باورمند است و هم هرگونه قرائت رسمی از دین را رد می‌کند؛ اینکه باید با نظام مصالحه کند تا برسد به مردمی که می‌خواهد کمکشان کند و، درعین‌حال، ناچار از مقاومت است. او آن‌قدر آگاه و فروتن هست که هم هم‌دستی‌اش با نظامِ نابودگرِ زندگی‌ها را تشخیص دهد و هم حق انحصاری اش برای مقاومت‌کردن را، مقاومت به‌شیوه‌ای که دانشجویانِ در بندش نمی‌توانند.

وقتی در زندان سن کوئنتین۵ درسِ نگارش می‌دادم، اغلب فراموش می‌کردم کجا هستم. کلاسم کلاسی می‌شُد مانند هر کلاس دیگر: پُر از دغدغه‌های فردی و پرش‌هایی که باید اداره می‌شد. هرکس یک فرد بود؛ هیچ «تجربۀ حبسِ» وحدت‌بخشی در کار نبود. کتاب دری‌سینگر ظاهراً نمی‌تواند تعیین کند کجای این تقسیم‌بندی می‌ایستد. آیا ،در نهایت، زایاتر آن است که در پی یافتن نوری در تاریکی باشیم یا بهتر است کل نظام را با خاک یکسان کنیم؟

اطلاعات کتاب‌شناختی:

:: Information 159
تاریخ بروزرسانی : ۲۱ تیر ۱۳۹۶
راهنما : برای مشاهده راهنما اینجا را کلیک نمایید
:: QR Code
نویسنده : ( AMIN BesharatNia ) | تعداد ارسال ها ( 25300 ) | درباره نویسنده :
:: Comments


نظرات بسته شده.

برخی از برنامه های اندرویدی طراحی شده ما