ازاین که به این سایت سرزدید بیسار خرسندیم، امیدوارم که لحظات خوبی را سپری کنبد، لطفا اگر درهرکجای سایت مطلبی را مطالعه میفرمایید به دور از ادب هست که از مطلب استفاده بفرمایید اما نظر ندهید، اینطور فکر نمیکنید؟ درضمن تالارگفتمان سایت هم هرروز بروز شده وسراسر مطالب جالب وجدید میباشد، منتظر حضورشما هستیم
باتشکر مدیریت سایت: مهندس امین بشارت نیا

ایمیل: shahzade242@yahoo.com

09387345716 بامادرتلگرام ودیگرشبکه های اجتماعی مکاتبه کنید:

موضوعات
:: مطالب ارسال شده : 25777 پست
:: ورودی گوگل امروز : 0 بار
:: تعداددیدگاهها : 0 نظر
:: تاریخ آخرین بروزرسانی : ۲۴/۰۷/۱۳۹۸
:: میانگین بروزرسانی ها : 0.03 دقیقه

مهرداد صدقی در ضمیمه طنز روزنامه قانون نوشت:

وقتی به بابا گفتم قرار است چند تا از دانشجوهای دانشگاه‌مان خانه بغل دستی­ را اجاره کنند، به فکر فرو رفت و گفت:

می­‌شناسیشون؟

آره. بچه­‌های خوبی‌ان.

خب اگه بچه­‌های خوبی‌­ان چرا تو همون خوابگاه نمی­‌مونن؟

برای بابا توضیح دادم: چون برای کنکور دکترا درس می­‌خونن، می­‌خوان راحت باشن.

گفتن جمله «می­‌خوان راحت باشن» باعث شد بابا جوری به من نگاه کند که انگار مسئول گیتِ فرودگاه است و به او خبر داده‌­ام چند نفر با یک وانت پر از مواد منفجره وارد فرودگاه شده‌­اند.

حتی با همان نگاه داشت مرا اسکن می­‌کرد که یک وقت خودم هم کمربند انتحاری نداشته باشم. در حالی که انگار هورمونِ احساسِ مسئولیت از تمام اعضا و جوارحش ترشح می‌­شد، گفت:

اهل سیگار و این حرفا نیستن که؟

نه فقط به اینترنت معتادن.

بعد هم محض شوخی گفتم: مورد داشتیم یک دانشجو انقد کانکت شده که چشماش از حدقه دراومده و خودش شبیه این ایموجی شده… .

بابا بدون اینکه به گوشی‌ام نگاه کند، گفت: از من به تو نصیحت اگه بهترین دوستت هم سیگار تعارف کرد، نگیری که همون اولین سیگاره آدم رو بدبخت می­‌کنه.

محض شوخی گفتم: یعنی دومین سیگار رو بگیرم اشکالی نداره؟

بابا از آن نگاه­‌هایی که دکستر به قربانیانش می­‌اندازد به من انداخت و یک‌دفعه چیزی گفت که پشتم لرزید:

من باید مطمئن شم ببینم این دوستات مشکلی دارن یا نه. وگرنه فردا پس فردا خونه­‌شون پاتوق می‌شه.

با نگرانی پرسیدم: چیکار می­‌خوای کنی بابا؟

بابا کمی فکر کرد و گفت: نمی‌­دونم…آها به یک بهونه می­‌رم خونه­‌شون ببینم تو وسایل‌شان بخاری برقی هم دارن یا نه.

خب اگه داشتن چی می­‌شه؟ یعنی هر کی بخاری برقی داره معتاده؟

نه باید ببینم همه سیمای بخاری­‌شون سر جاشه یا نه.

یعنی اگه….

بابا اصلا منتظر سوالم نماند و به بهانه خیر مقدم به دیدن دوستانم رفت. ظاهرا آنجا به بقیه سیگار تعارف کرده بود اما کسی از او نگرفته بود.

«یا خیلی بچه‌های خوبی‌ان یا خیلی خوب فیلم بازی می‌کنن.»

بابا این را گفت و مستقیم رفت طرف انباری و بعد از نیم ساعت با بخاری برقی کهنه‌مان برگشت. با انبردست بعضی سیم‌های آن را جدا و لق کرده بود و بخاری شبیه این شده بود که دندان‌های یک پیرزن را ارتودنسی کرده باشند.

بخاری نداشتن منم می­‌خوام به بهانه اینکه شاید سردشون بشه اینو بدم. اگه این‌جوری قبولش کردن یعنی جواب آزمایش مثبته.

بابا جوری به نقشه‌­اش افتخار کرد که انگار باید ایده‌­اش را ثبت کند تا در جشنواره خوارزمی هم با آن شرکت کند.

بابا چرا مال خودمون بعضی سیماش نیست؟

بابا جوابی نداد و رفت. وقتی برگشت گفت:

با اینکه بخاری نداشتن ولی هرچی اصرار کردم نمی‌گرفتن. بچه‌های خوبی‌ان. خودم بخاری رو گذاشتم پیش‌شون.

چند روز بعد به سفارش بابا رفتم به بچه‌ها بگویم اگر چیزی لازم داشتند، تعارف نکنند. بچه‌­ها با دیدن من بلافاصله بخاری را پس دادند و بعد هم احساس کردم دارند مرا دست به سر می­‌کنند. وقتی در را بستند، شنیدم که یکی از آن‌ها به بقیه می­‌گفت :

– پسر خوبیه‌ها ولی بهتره باهاش نگردیم. آخه ظاهرا باباش بدجور معتاده، می­‌ترسم بعدا بیان اینجا رو پاتوق کنن!

:: Information 235
تاریخ بروزرسانی : ۱۶ بهمن ۱۳۹۵
راهنما : برای مشاهده راهنما اینجا را کلیک نمایید
:: QR Code
نویسنده : ( AMIN BesharatNia ) | تعداد ارسال ها ( 25680 ) | درباره نویسنده :
:: Comments


نظرات بسته شده.

برخی از برنامه های اندرویدی طراحی شده ما