ازاین که به این سایت سرزدید بیسار خرسندیم، امیدوارم که لحظات خوبی را سپری کنبد، لطفا اگر درهرکجای سایت مطلبی را مطالعه میفرمایید به دور از ادب هست که از مطلب استفاده بفرمایید اما نظر ندهید، اینطور فکر نمیکنید؟ درضمن تالارگفتمان سایت هم هرروز بروز شده وسراسر مطالب جالب وجدید میباشد، منتظر حضورشما هستیم
باتشکر مدیریت سایت: مهندس امین بشارت نیا

ایمیل: shahzade242@yahoo.com

09387345716 بامادرتلگرام ودیگرشبکه های اجتماعی مکاتبه کنید:

موضوعات
:: مطالب ارسال شده : 25555 پست
:: ورودی گوگل امروز : 0 بار
:: تعداددیدگاهها : 0 نظر
:: تاریخ آخرین بروزرسانی : ۰۲/۰۶/۱۳۹۸
:: میانگین بروزرسانی ها : 0.03 دقیقه

حسن غلامعلی‌فرد در ضمیمه طنز روزنامه قانون نوشت:

روح دهخدا همان‌طور که روی ویلچر نشسته بود، رفت پای تخته و با همان دستی که سُرُمی پایان‌‌ناپذیر به آن پیوند خورده بود تلاش کرد تا گچ سفیدی را بردارد اما هر بار گچ از درون دستِ روحی‌اش رد می‌شد و هر بار صدای خنده‌ شاگردها به هوا می‌رفت. حدادعادل با خنده گفت: «هی گچ تو روحت میره» شاگردها خندیدند. شاملو در گوشه کلاس نُچ‌نُچ کرد و گفت: «آی آدم‌ها!» البغدادی چشم‌های سرخش را گشاد کرد و همان‌طور که صدمین خبر کشته شدنش را پسند می‌کرد فریاد زد: «آدم خودتی و جد و آبادت!» ترامپ از ته کلاس موشکی کاغذی سوی البغدادی پرتاب کرد و سپس با همان لب‌های همیشه غنچه‌اش گفت: «کشتمش!» روح دهخدا همان‌طور که تلاش می‌کرد گچ بردارد گفت: «جد و آباد غلطه، باید بگی جد و آبا» فالاچی آه کشید و گفت:«تو روحی! نمیتونی گچ برداری!» این را گفت و همان‌جا نامه‌ای نوشت به روحی که هرگز گچ برنداشت. سرپرست شهرداری رشت که پیدا نبود آنجا چه کار می‌کرد به فالاچی گفت: «منم به خودم یه نامه محرمانه نوشتم. بدم بخونیش؟» شاراپوآ با دلشکستگی گفت: «تو که به منم گفتی محرمانه‌اس؟ این دیگه چه محرمانه‌ایه؟ برو دیگه بهت جزوه نمیدم».

:: Information 226
تاریخ بروزرسانی : ۲۰ مهر ۱۳۹۶
راهنما : برای مشاهده راهنما اینجا را کلیک نمایید
:: QR Code
نویسنده : ( AMIN BesharatNia ) | تعداد ارسال ها ( 25458 ) | درباره نویسنده :
:: Comments


نظرات بسته شده.

برخی از برنامه های اندرویدی طراحی شده ما