ازاین که به این سایت سرزدید بیسار خرسندیم، امیدوارم که لحظات خوبی را سپری کنبد، لطفا اگر درهرکجای سایت مطلبی را مطالعه میفرمایید به دور از ادب هست که از مطلب استفاده بفرمایید اما نظر ندهید، اینطور فکر نمیکنید؟ درضمن تالارگفتمان سایت هم هرروز بروز شده وسراسر مطالب جالب وجدید میباشد، منتظر حضورشما هستیم
باتشکر مدیریت سایت: مهندس امین بشارت نیا

ایمیل: shahzade242@yahoo.com

09387345716 بامادرتلگرام ودیگرشبکه های اجتماعی مکاتبه کنید:

موضوعات
:: مطالب ارسال شده : 25250 پست
:: ورودی گوگل امروز : 1 بار
:: تعداددیدگاهها : 0 نظر
:: تاریخ آخرین بروزرسانی : ۲۵/۰۳/۱۳۹۸
:: میانگین بروزرسانی ها : 0.03 دقیقه

علیرضا کاردار در ضمیمه طنز روزنامه قانون نوشت:

در زمان‌های قدیم، جنگلی بود خوش آب‌و‌هوا که اهالی‌اش به لهجه محلی «جینگیل» صدایش می‌کردند. بنا بر یک رسم دیرین در جینگیل، حیوانات هر سال بهار دسته‌جمعی جشنواره‌ای برگزار می‌کردند که همه با هر شغلی در آن شرکت می‌کردند و شغل‌شان را وسط جینگیل جلوی چشم بقیه انجام می‌دادند و در اختتامیه هم به برترین غرفه جایزه تعلق می‌گرفت؛ مثلا خانم گرگه که گردن کلفت بلامنازع جینگیل بود (برخلاف بقیه جنگل‌ها اینجا خانم گرگه کارش درست بود، نه آقاشون)، هر سال هنگام جشنواره می‌آمد وسط میدان و بین تشویق حیوانات آن‌ها را شکار می‌کرد و می‌درید. یا دارکوب که شغلش کنده‌کاری روی چوب بود، وسط جینگیل بساطش را پهن می‌کرد و همه تکنیک‌های دارکوبی را اجرا می‌کرد. یا گرازها در باتلاق با هم کشتی می‌گرفتند. در پایان فستیوال هم بنا به انتخاب حیوانات بهترین شغل انتخاب می‌شد و جایزه را بهش می‌دادند. یک سال شغال که شیرین می‌زد و شغل ثابتی هم نداشت، تصمیم گرفت هرطور شده کاری کند تا مورد‌توجه حیوانات قرار گیرد و برنده شود و جایزه آن دوره را بگیرد. به این نتیجه رسید که بهترین شغل نجات حیوانات از دست گرگ بلاست. غافل از اینکه حیوانات خودشان شکار گرگ شدن را دوست داشتند و با علاقه از او طرفداری می‌کردند، نه از روی ترس.

روز افتتاحیه که خانم گرگه هنرنمایی‌اش را شروع کرد و داشت یک آغل مرغ و خروس را لت‌وپار می‌کرد، شغال دمش را بالا گرفت و با غرور جلو رفت و افزود: «کشتن حیوون که کاری نداره، همه بلدن، مهم اینه بتونی اون‌ها رو نجات بدی. حیف نیست روز به روز تعداد این جوجه‌ها کمتر بشه؟ من برای نجات این زبون بسته‌ها اومدم. جایزه جشنواره هم به خاطر این فداکاری باید به من برسه». گرگ که از عصبانیت پشم پوزش فر خورده بود، جلوی چشم حیوانات که کف‌بر شده بودند روی سر شغال پرید و همان‌طور که خرخره‌اش را می‌جوید و قلوه‌گاهش را به نیش می‌کشید، افزود: «اولا تو غلط می‌کنی تو کار من دخالت می‌کنی. بعدشم، خودم حواسم به تعداد جوجه‌ها هست، تا آخر پاییز مادر و پدرشون جبران می‌کنن. اون وقت بیا بشمرشون!» و از آن زمان وقتی کسی در کار بزرگ‌ترش دخالت می‌کند، این ضرب‌المثل را برای شادی روحش به‌کار می‌برند!

:: Information 282
تاریخ بروزرسانی : ۲ اردیبهشت ۱۳۹۶
راهنما : برای مشاهده راهنما اینجا را کلیک نمایید
:: QR Code
نویسنده : ( AMIN BesharatNia ) | تعداد ارسال ها ( 25153 ) | درباره نویسنده :
:: Comments


نظرات بسته شده.

برخی از برنامه های اندرویدی طراحی شده ما