ازاین که به این سایت سرزدید بیسار خرسندیم، امیدوارم که لحظات خوبی را سپری کنبد، لطفا اگر درهرکجای سایت مطلبی را مطالعه میفرمایید به دور از ادب هست که از مطلب استفاده بفرمایید اما نظر ندهید، اینطور فکر نمیکنید؟ درضمن تالارگفتمان سایت هم هرروز بروز شده وسراسر مطالب جالب وجدید میباشد، منتظر حضورشما هستیم
باتشکر مدیریت سایت: مهندس امین بشارت نیا

ایمیل: shahzade242@yahoo.com

09387345716 بامادرتلگرام ودیگرشبکه های اجتماعی مکاتبه کنید:

موضوعات
:: مطالب ارسال شده : 25420 پست
:: ورودی گوگل امروز : 10 بار
:: تعداددیدگاهها : 0 نظر
:: تاریخ آخرین بروزرسانی : ۳۰/۰۴/۱۳۹۸
:: میانگین بروزرسانی ها : 0.03 دقیقه

مهرداد صدقى در ضمیمه طنز روزنامه قانون نوشت:

بابا به من و مامان می­‌گوید: من نمی‌­دونم چی تو موبایل‌تون دارین که صبح تا شب سرتون تو گوشی‌تونه.

بابا این جمله را هر روز و تقریبا روزی دو سه بار می­‌گوید و بعد هم برای مامان از مخاطرات گوشی برای زندگی مشترک حرف می­‌زند. من معمولا با شنیدن جمله اول می‌­روم سراغ پایان‌نامه‌­ام و مامان هم می­‌رود سراغ شارژرش.

امروز وقتی مامان از بابا پول می‌­خواست، بابا گفت: اون موبایلت که فعلا جای شوهرت رو گرفته، برو پولتم از همون بگیر.

مامان هم به بابا گفت: اگه بدونی برای چی پول می­‌خواستم همچین حرفی نمی‌­زنی.

مامان تا یک ساعت حرفی نزد و می‌­دانست در این جور مواقع معمولا بابا خودش به خاطر به خطر نیفتادن زندگی مشترک عقب‌نشینی می­‌کند. بعد از یک ساعت، بابا با اینکه اشتیاق زیادی داشت که بداند مامان برای چه پول می­‌خواهد اما از طرف دیگر نمی­‌خواست غرورش را زیر پا بگذارد و سوال بپرسد؛ در حالی که برای مامان چای می‌­برد، یک چشمک به او زد که ترجمه­ چشمکش یعنی «برای چی می‌خواستی؟»

وقتی بابا وارد خانه شد با تعجب به اطراف نگاه کرد. خانه مثل یک دسته گل شده بود و گوشی مامان بر خلاف همیشه روی میز بود نه توی دستش نه توی شارژ. بابا به آن دست زد و گفت:

گوشیش سرده. خدا رو شکر حتما خراب شده و بالاخره گذاشته­‌اش کنار.

مامان یک‌دفعه با یک کیک از آشپزخانه درآمد و بابا که انگار یک نارنجکِ بدون ضامن توی دستش مانده باشد، سراسیمه گوشی را روی میز گذاشت و با تعجب گفت:

– مگه امروز تولدمه؟

+ نه امروز روزِ جهانی محبت به همسره.

– چطور همچین روزی هم بوده و من تا حالا خبر نداشتم؟

+ منم خبر نداشتم اما دیدم توی تلگرام این خبر رو گذاشتن.

قبل از اینکه بابا چیزی بگوید، مامان یک کادو هم به او داد و کاملا غافلگیرش کرد. مثل معتادهایی که به همسر خود مواد می‌دهند تا او را هم معتاد کنند، مامان هم به بهانه روزی که اصلا وجود خارجی نداشت، یک گوشی برای بابا خریده بود تا به محض اعتیاد به تلگرام، برایش شارژ جور کند.

بابا گفت: ممنون همسر عزیزم. ببین دیگه چه چیزای خوبی هست که ما رو ازش بی‌خبر گذاشتن. این تلویزیون که هیچی از این چیزا نمی‌­گه… همین فردا برات یه چیزی واریز می­‌کنم برای خودتم یه کادو بخر.

بابا برای اینکه نشان دهد آدم می‌­تواند هم گوشی داشته باشد و هم معتاد نباشد، در چند روز اول نیم‌ساعت بیشتر با گوشی ور نمی­‌رفت. تازه، بلافاصله بعد از کار با گوشی توی خانه ورزش می­‌کرد و گردنش را به طرفین نرمش می­‌داد. هر از گاهی هم در گروه خانوادگی یک پیام صوتی یک ثانیه‌­ای می‌فرستاد که معلوم بود دستش اشتباهی خورده. بعضی وقت‌ها هم می‌دیدی برای ساعت‌ها بابا ایز تایپینگ است اما چیز خاصی نمی‌­آمد. از هفته دوم، کم‌کم گوشی و دست بابا بیشتر به هم عادت کردند. ابتدا با چند تا استیکر غیر مرتبط و بعد با یکی دو تا پیامِ سیاسی فوروارد شده و بعد هم چند موزیک محلی و شاد. البته خوشبختانه یکی از پیام‌هایی که «فورواردد مسیج فرام عطاری» بود بلافاصله و قبل از اینکه بقیه ببینند، پاک شد…

حالا دیگر بابا کاملا معتاد شده و با مامان به جای بحث سر مخاطرات زندگی مشترک سرِ شارژر مشترک بحث می‌­کند. بابا به قول خودش برای اینکه از اخبار عقب نماند، حتی وقتی دستشویی هم می‌رود گاهی گوشی را با خودش ببرد. البته خوشبختانه دیگر یاد گرفته که دستش روی ضبط پیام صوتی نرود.

:: Information 193
تاریخ بروزرسانی : ۲۱ بهمن ۱۳۹۵
راهنما : برای مشاهده راهنما اینجا را کلیک نمایید
:: QR Code
نویسنده : ( AMIN BesharatNia ) | تعداد ارسال ها ( 25323 ) | درباره نویسنده :
:: Comments


نظرات بسته شده.

برخی از برنامه های اندرویدی طراحی شده ما