ازاین که به این سایت سرزدید بیسار خرسندیم، امیدوارم که لحظات خوبی را سپری کنبد، لطفا اگر درهرکجای سایت مطلبی را مطالعه میفرمایید به دور از ادب هست که از مطلب استفاده بفرمایید اما نظر ندهید، اینطور فکر نمیکنید؟ درضمن تالارگفتمان سایت هم هرروز بروز شده وسراسر مطالب جالب وجدید میباشد، منتظر حضورشما هستیم
باتشکر مدیریت سایت: مهندس امین بشارت نیا

ایمیل: shahzade242@yahoo.com

09387345716 بامادرتلگرام ودیگرشبکه های اجتماعی مکاتبه کنید:

موضوعات
:: مطالب ارسال شده : 25397 پست
:: ورودی گوگل امروز : 3 بار
:: تعداددیدگاهها : 0 نظر
:: تاریخ آخرین بروزرسانی : ۲۵/۰۴/۱۳۹۸
:: میانگین بروزرسانی ها : 0.03 دقیقه

حسن غلامعلی‌فرد در ضمیمه طنز روزنامه قانون نوشت:

 دهخدا ایستاد پای تخته و گفت: «امروز زیست‌شناسی داریم و درباره‌ پروتوپلاست خواهیم آموخت». قالیباف یکهو عصبی شد و گفت: «براتون بس نبود از انتخابات کشیدم کنار که حالا موضوع پلاسکو رو می‌کشین وسط؟» دهخدا ابرو در هم کشید و پرسید: «پروتوپلاست چه ربطی به پلاسکو داره؟» رضایی با چهره‌ای سرد گفت: «قالیباف به هر چیزی که توش پلاس داشته باشه حساسیت داره» سپس دست گذاشت روی شانه‌ قالیباف و گفت: «به باشگاه ما خوش اومدی!» قالیباف زیر لب چیزی گفت و بغض توی گلویش نشست.

دهخدا گچ را برداشت و روی تخته نوشت: «پروتوپلاست» سپس رو کرد به رئیسی و گفت: «شما بگو پروتوپلاست چیه؟» رئیسی با حالتی جدی گفت: «این چیزی که شما گفتین قطعا یک خواست عمومی‌ا‌ست» دهخدا لب ورچید و با شگفتی پرسید: «بهتره به جای عمومی بگی همگانی».

در ضمن پروتوپلاست چه ربطی به خواست همگانی داره؟» قالیباف دوباره برآشفت و گفت: «باز داری قضیه‌ پلاسکو رو می‌کشی وسط؟»‌.

دهخدا با کلافگی گفت: «ای بابا. شما از یه جا دیگه خشمگینی چرا سر من خالی می‌کنی؟ مگه من گفتم بکش کنار؟» سپس رو کرد به رئیسی و با بی‌حوصلگی پرسید: «درس امروزمون درباره چی بود؟».

رئیسی گفت: «پُرپکانی» دهخدا چشمانش را تنگ کرد و پرسید: «ببخشید، چی گفتین؟».بذرپاش ایستاد و گفت: «در زبان مخفی به پروتوفلان می‌گن پرپکانی». دهخدا لغت‌نامه‌ زبان‌های مخفی‌اش را در‌آورد و پس از خواندنش گفت: «من همه‌ بخش‌های این کتاب رو خوندم ولی اون واژه‌ای که شما گفتین رو پیدا نکردم». شریعتمداری گفت: «چون زیادی مخفیه».

دهخدا سرش را خاراند و گفت: «من همه‌ زبان‌های مخفی رو بلدم، اینی که شما میگی نیست بین‌شون». جدیدی گفت: «خواست عموم کلاس اینه که درس امروز رو تموم کنید می‌خوام سلفی‌ آخرمو بگیرم».

دهخدا سرش را به دیوار کوبید و گفت: «به جای عموم بگو همه» یکهو بوی شکلات پیچید تو کلاس. دهخدا بی‌اختیار لبخند زد و از شاگردی که نامش «خ» بود پرسید: «شما بگو من روی تخته چی نوشتم؟» خ گفت: «پروتوپلاست» دهخدا لبخند زد و پرسید: «میشه تکرار کنید؟». خ از پشت صفحه‌ای شطرنجی گفت: «این بار شما تَکرار کنید!» دهخدا لبخندش کِش آمد و گفت: «چشم» و سوی تخته‌سیاه چرخید و گچ بنفشش را برداشت و نوشتن آغاز کرد… .

:: Information 217
تاریخ بروزرسانی : ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۶
راهنما : برای مشاهده راهنما اینجا را کلیک نمایید
:: QR Code
نویسنده : ( AMIN BesharatNia ) | تعداد ارسال ها ( 25300 ) | درباره نویسنده :
:: Comments


نظرات بسته شده.

برخی از برنامه های اندرویدی طراحی شده ما