ازاین که به این سایت سرزدید بیسار خرسندیم، امیدوارم که لحظات خوبی را سپری کنبد، لطفا اگر درهرکجای سایت مطلبی را مطالعه میفرمایید به دور از ادب هست که از مطلب استفاده بفرمایید اما نظر ندهید، اینطور فکر نمیکنید؟ درضمن تالارگفتمان سایت هم هرروز بروز شده وسراسر مطالب جالب وجدید میباشد، منتظر حضورشما هستیم
باتشکر مدیریت سایت: مهندس امین بشارت نیا

ایمیل: shahzade242@yahoo.com

09387345716 بامادرتلگرام ودیگرشبکه های اجتماعی مکاتبه کنید:

موضوعات
:: مطالب ارسال شده : 25655 پست
:: ورودی گوگل امروز : 2 بار
:: تعداددیدگاهها : 0 نظر
:: تاریخ آخرین بروزرسانی : ۲۷/۰۶/۱۳۹۸
:: میانگین بروزرسانی ها : 0.03 دقیقه

مهرشاد مرتضوى در ضمیمه طنز روزنامه قانون نوشت:

دیروز صبح هم مثل چند روز اخیر، جهانگیری (که با پیژامه راه راه و پیراهن و کت در گیرنده‌های سیاه و سفید معلوم بود)، پرسید: «دخترم این متن صحبت‌های من آماده‌اس؟» و با ۲۰۰ صفحه کاغذ مواجه شد که باید در هر مراسم ۲۰ صفحه‌اش را می‌خواند. بعد رفت دم در تا وَن بیاید. همین که در ون را باز کرد، دید ۱۰ پانزده وزیر دولت یازدهم و دوازدهم نشسته‌اند. پرسید: «شما اینجا چی کار میکنین؟» وزرا گفتند که برای تودیع و معارفه یک سرویس گرفته‌اند تا دور هم باشند.

جهانگیری به این فکر می‌کرد که از کدام وزارتخانه شروع کند. همه وزرا گفتند: «عمو من! عمو من!» از آنجا که فرهنگ خیلی مقوله مهمی است، اولین نفر وزیر ارشاد بود. در همان ون، جهانگیری از وزیر جدید پرسید: «خب بگو ببینم برای وزارت ارشاد چه برنامه‌ای داری آقای صالحی؟» صالحی امیری گفت: «من؟» جهانگیری رو به آن یکی صالحی کرد و گفت: «نخیر، شما» صالحی گفت: «علی الحساب یه قطعه آماده کردیم که همینجا براتون اجرا می‌کنیم کلیت کار دستتون بیاد. منتها ساز که نمیتونیم استفاده کنیم، بلند هم دست نزنید که بیان جمعمون کنن!» بعد بدون دخالت ساز! قطعه‌ای اجرا کرد. وزرا همین‌طوری دو انگشتی همراهی‌اش می‌کردند که به سالن رسیدند. مراسم برگزار شد و جهانگیری هم به قید قرعه ۲۰ صفحه از متن‌هایش را خواند. آخرش دیگر نفس کم آورد و گفت: «خب دیگه این وزارتخونه رو به دستان با کفایت آقای صالحی می‌سپاریم». صالحی امیری از بین جمعیت گفت: «من؟» جهانگیری گفت: «نه، ایشون!» صالحی امیری بغض کرد و گفت: «من که سخنرانی می‌کنم برات بذارم برم؟» جهانگیری دلش سوخت و گفت: «تو هم بمون» و با حکم رییس‌جمهور، یک معاونت کوچولو برایش درست کرد. بقیه هم باز سوار ون شدند.

جهانگیری پرسید: «خب کجا بریم؟» هر کدام از وزرا یک طرف آستینش را گرفته بودند و می‌گفتند: «عمو من! عمو من!» از قدیم گفته‌اند «معارفه و تودیع مال کوچیک‌تره». پس به مراسم وزارت ارتباطات رفتند و جهانگیری باز ۲۰ صفحه دیگر خواند، منتها چون برگه‌ها را مرتب نکرده بود، از زحمات وزیر اقتصاد تقدیر کرد و ارتباط‌ها را ریخت توی اقتصادها. واعظی گفت: «الان تموم شد همه چی؟ من که وزارت می‌کردم برات، مبارزه با فیلترینگ می‌کردم برات، بذارم برم؟» جهانگیری دلش سوخت و یک حکم رییس دفتری برایش گرفت و گفت: «تو هم بمون» بعد باز هم بقیه راه افتادند و در راه یک ساندویچ فلافل خوردند و چند تا مراسم دیگر رفتند و چند تودیع و معارفه انجام دادند تا رسیدند به آخرین معارفه در سازمان محیط زیست.

:: Information 174
تاریخ بروزرسانی : ۹ شهریور ۱۳۹۶
راهنما : برای مشاهده راهنما اینجا را کلیک نمایید
:: QR Code
نویسنده : ( AMIN BesharatNia ) | تعداد ارسال ها ( 25558 ) | درباره نویسنده :
:: Comments


نظرات بسته شده.

برخی از برنامه های اندرویدی طراحی شده ما