ازاین که به این سایت سرزدید بیسار خرسندیم، امیدوارم که لحظات خوبی را سپری کنبد، لطفا اگر درهرکجای سایت مطلبی را مطالعه میفرمایید به دور از ادب هست که از مطلب استفاده بفرمایید اما نظر ندهید، اینطور فکر نمیکنید؟ درضمن تالارگفتمان سایت هم هرروز بروز شده وسراسر مطالب جالب وجدید میباشد، منتظر حضورشما هستیم
باتشکر مدیریت سایت: مهندس امین بشارت نیا

ایمیل: shahzade242@yahoo.com

09387345716 بامادرتلگرام ودیگرشبکه های اجتماعی مکاتبه کنید:

موضوعات
:: مطالب ارسال شده : 25783 پست
:: ورودی گوگل امروز : 11 بار
:: تعداددیدگاهها : 0 نظر
:: تاریخ آخرین بروزرسانی : ۲۵/۰۷/۱۳۹۸
:: میانگین بروزرسانی ها : 0.03 دقیقه

ماهنامه خط خطی – پری شمس: در مدتی که ایران بودم، چیزهای بسیاری از فضای مجازی یاد گرفتم که قبلا یاد می گرفتم اما فراموش می کردم؛ مثلا، همین جمله که گفتم را از یک پسر کوچک یاد گرفتم که نون با کچلیک می خورد و دندانش درد می گرفت… من هیچ موقع آن پسر را از نزدیک ندیدم، اما آن قدر فیلمش در فضای مجازی شِیر شد که حالا من قیافه او را از قیافه پدرم بهتر به خاطر دارم.

مردم ایران خیلی خوب بلدند یک کسی یا یک چیزی را سوژه کنند. یک شب می خوابی و صبح بیدار می شوی و می بینی که همه دارند به چیزی می خندند. آن چیز می تواند آپدیت باشد یا حتی یک موضوعی باشد که قبل تر سوژه شده و حالا بعد از مدت ها مردم دوباره یادش افتاده اند.

مثلا یک بار فیلمی از پدربزرگ نغمه پخش شده بود. در فیلم، پدربزرگ رفته بود پشت مبل قایم شده بود و یواشکی داشت با تلفن مخ یک نفر را می زد و می گفت من اشکانم. متالوژی خوندم. بیست و پنج سالمه. بچه ولنجکم و یک اف جِی کروزر مشکی دارم… تو asl بده ببینم قشنگنم! چند سالته؟ در همین حین، بچه عموی نغمه ترقه ای زیر پای پدربزرگ می انداخت. پدربزرگ که داشت سکته می کرد، مثل فنر از جا می پرید و نعره می زد. موقع نعره زدن، دندان های مصنوعی اش از دهانش به سمت بیرون شوت می شد… بعد، چمش می افتاد به بچه ترقه باز که آن طرف اتاق ایستاده بود و داشت به او می خندید. پدربزرگ به بچه فحش می داد و به سمت او می دوید که کش پیژامه راه راهش می گرفت به گوشه مبل و پیژامه از پایش می افتاد…

این فیلم آن قدر در فضای مجازی دیده شد که پدربزرگ به شهرت رسید، آن قدر که از یک نشریه آمدند با پدربزرگ مصاحبه کنند. در آن مصاحبه، پدربزرگ گفته بود تمام آن اتفاق ساختگی بوده و خودش سناریوی آن اثر فاخر را نوشته تا خدمتی به مردم میهنش کرده باشد و لبخندی بر لب ایشان نشانده باشد… پدربزرگ که بعد از آن فیلم از شهرت خوشش آمده بود، تصمیم گرفت فیلم های دیگری را از خودش در شبکه ها به اشتراک بگذارد.

:: Information 221
تاریخ بروزرسانی : ۲۵ تیر ۱۳۹۶
راهنما : برای مشاهده راهنما اینجا را کلیک نمایید
:: QR Code
نویسنده : ( AMIN BesharatNia ) | تعداد ارسال ها ( 25686 ) | درباره نویسنده :
:: Comments


نظرات بسته شده.

برخی از برنامه های اندرویدی طراحی شده ما