ازاین که به این سایت سرزدید بیسار خرسندیم، امیدوارم که لحظات خوبی را سپری کنبد، لطفا اگر درهرکجای سایت مطلبی را مطالعه میفرمایید به دور از ادب هست که از مطلب استفاده بفرمایید اما نظر ندهید، اینطور فکر نمیکنید؟ درضمن تالارگفتمان سایت هم هرروز بروز شده وسراسر مطالب جالب وجدید میباشد، منتظر حضورشما هستیم
باتشکر مدیریت سایت: مهندس امین بشارت نیا

ایمیل: shahzade242@yahoo.com

09387345716 بامادرتلگرام ودیگرشبکه های اجتماعی مکاتبه کنید:

موضوعات
:: مطالب ارسال شده : 25777 پست
:: ورودی گوگل امروز : 0 بار
:: تعداددیدگاهها : 0 نظر
:: تاریخ آخرین بروزرسانی : ۲۴/۰۷/۱۳۹۸
:: میانگین بروزرسانی ها : 0.03 دقیقه

پایش را از آرایشگاه بیرون گذاشت دست‌هایش را باز کرد و پرواز کرد و رفت. باورم نمی‌شد چیزی را که می‌دیدم. تا دویدم گوشی را بردارم و فیلم بگیرم رفته بود. همین‌طور گوشی به دست جلوی در آرایشگاه ایستاده بودم و خیره به آسمان و آن دورها که او نقطه‌ای شده بود، دستی آمد روی دوشم و گفت سلفی بگیر بگذار تو پیجت. دوربین گوشی را سلفی کردم و خودم و آقای قالیباف را در یک قاب دیدم. مضطرب از او فاصله گرفتم و گفتم عه شمایید؟ گفت چیه؟ فکر کردی مریلین مونروست؟ پیش از‌آنکه چیزی بگویم، گفت البته خب موهای او خیلی طلایی‌تر بود. بعد مکثی کرد و آرام گفت وای اگر من با این چشم‌ها موهای او را داشتم. این جمله را چند بار تکرار کرد و بعد هم در ادامه گفت خوشگل موطلایی رییس‌جمهور مایی. من که همین‌طور ایستاده بودم و نگاهش می‌کردم، گفت بریم؟ گفتم کجا؟ گفت دستی به این طلایی‌ها بکشی. برای لحظاتی فراموش کرده بودم کجا هستم و چه‌کاره هستم.

داشتم به مریلین مونورو فکر می‌کردم و فیلم‌هایش که بارها و بارها دیده بودم.

روی صندلی نشست و پرسیدم خب چه کنم؟ گفت پرش کن. من که چند لحظه قبل و بعد از بستن پیش‌بند از یخچال بطری آب برداشته بودم، فکر کردم از توی آیینه یخچال را دیده و منظورش یخچال است.

گفتم پر میشه. ماه پیش کمی بدهی از قبل داشتم و فرصت نکردم اگر فردا تشریف می‌آوردید حتما پر بود. از توی آیینه نگاهم کرد و گفت خوبی؟ جواب دادم بله چطور مگه؟ گفت چرا چرند و پرند می‌گویی؟ یخچال چیه؟ من چه کار به یخچالت دارم آخه؟ پر باشه یا خالی. موها را می‌گم. زدم زیر خنده و گفتم آهان. بعد گفتم چی فکر کردی؟ مگه ترمیم مو اومدی دکتر جان؟ ما کارمون خالی کردنه نه پر کردن. حوصله‌اش سر رفته بود و گفت آخه حیف این چشم‌ها و این رنگ نیست که سرم بی‌مو باشه؟

حرفش را تایید کردم و گفتم گل بی‌خار کجاست؟ از حرفم ناراحت شد و گفت یعنی این بی‌مویی خاره؟ گفتم نه کلی گفتم. دیدم بدجایی زدم و بی‌خیال ادامه این دیالوگ شدم. شونه و قیچی را برداشتم و مشغول شدم. قاعدتا چند دقیقه بیشتر کار نداشت. وقتی چشمانش را باز کرد بعد از آنکه مثل همیشه بسته بود، داد زد که چه کردی؟ گفتم مثل همیشه. دورش را آلمانی زده بودم و بالاها را هم کمی مرتب کردم. حسابی عصبانی شده بود و کاری از دستم برنمی‌آمد. از روی صندلی که بلند شد، گفت دعا کن یا رییس‌جمهور بشم یا شهردار نمانم وگرنه باید جمع کنی و بروی. فکر کردم شوخی می‌کند. خندیدم و گفتم شوخی می‌کنید. دم در تعدادی از همراهان گولاخش هرکدام به قاعده چند بشکه روی هم، با هم گفتند دکتر با کسی شوخی نداره. همه لباس سورمه‌ای به تن داشتند. از فریادشان گلدان‌های روی میز جلوی آیینه افتادند روی زمین تا حدس بزنم واقعا شوخی نکرده است. آقای قالیباف که از آرایشگاه خارج شد همه همراهانش با هم شروع کردند به فریاد زدن که خوشگل موطلایی رییس‌جمهور مایی… خوشگل موطلایی فقط امید مایی. دور شدن‌شان را می‌دیدم از صدا کم نمی‌شد تا فکر کنم این خوشگل موطلایی را کجا شنیده بودم و چقدر برایم آشناست این جملات.

برگشتم روی صندلی آرایش نشستم و خیره به خودم در آیینه. مریلین مونرو را دیدم که توی قایق کنار بیلی وایلدر نشسته است و در حال تمرین سکانسی از فیلم است. آقای قالیباف همراه با همراهانش از یک قایق دیگر می‌پرند و بیلی وایلدر را دستبند زده و می‌برند.

:: Information 275
تاریخ بروزرسانی : ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۶
راهنما : برای مشاهده راهنما اینجا را کلیک نمایید
:: QR Code
نویسنده : ( AMIN BesharatNia ) | تعداد ارسال ها ( 25680 ) | درباره نویسنده :
:: Comments


نظرات بسته شده.

برخی از برنامه های اندرویدی طراحی شده ما