ازاین که به این سایت سرزدید بیسار خرسندیم، امیدوارم که لحظات خوبی را سپری کنبد، لطفا اگر درهرکجای سایت مطلبی را مطالعه میفرمایید به دور از ادب هست که از مطلب استفاده بفرمایید اما نظر ندهید، اینطور فکر نمیکنید؟ درضمن تالارگفتمان سایت هم هرروز بروز شده وسراسر مطالب جالب وجدید میباشد، منتظر حضورشما هستیم
باتشکر مدیریت سایت: مهندس امین بشارت نیا

ایمیل: shahzade242@yahoo.com

09387345716 بامادرتلگرام ودیگرشبکه های اجتماعی مکاتبه کنید:

موضوعات
:: مطالب ارسال شده : 25656 پست
:: ورودی گوگل امروز : 13 بار
:: تعداددیدگاهها : 0 نظر
:: تاریخ آخرین بروزرسانی : ۲۸/۰۶/۱۳۹۸
:: میانگین بروزرسانی ها : 0.03 دقیقه

۰

این مادر خوبِ خیابانــی ، حالـــی شبیه حال من دارد
هر روز می افتد به جان شهر،با شهر جنگِ تن به تن دارد
زن/سینه مالامال اندوه ست،یک سینه ی خوش فرمِ امروزی
این روزها هر شاعــری قطعا”، چشمی به چاک پیرهن دارد !
من ، شاعــرِ یک لا قبایی که ؛ در کوچـــه های شهـر می لولد
آقا به من چه خواهرت خوب ست،این شاعرِ خوشبخت زن دارد
زن با خودش هر روز درگیر ست ، زن با خودش هر شب کتک کاری
این سفره نان می خواهد و یک مَرد،هر شب که قصد زن شدن دارد
هر شب کتک کاری ست در ذهنم،با شعرهایی که نمی گویم
باور نمــی کردم ولــی انگار ، این شعـــر هــم دستِ بزن دارد
زن/مطلقا ممنـوع بی دینی ، من/چای سرد تووی یک سینی
زن/کوه،بر دوشی که می بینی،یک تیشه دستِ کوهکن دارد
تووی خیابان بی خدا شاید …،گاهی حجابت را رعایت کُن
از این خدا خیری نخواهی دید،وقتی دهان، طعم لجن دارد
حال بدی دارم که می فهمی،حالی شبیه مادری هرزه
این روزها این شاعـــرِ بدبخت ، قصد خرید یک کفن دارد

مثل هر شب هوس عشق خودت زد به سرم
چنــد ساعت شده از زندگیــــم بی خبرم
این همه فاصله ، ده جاده و صد ریل قطار
بال پــرواز دلـــم کــــو که به سویت بپرم؟
از همان لحظه که تو رفتی و من ماندم و من
بین این قافیــه ها گــم شده و در به درم
تا نشستم غزلی تازه سرودم که مگر
این همه فاصله کوتـــاه شود در نظرم
بسته بسته کدئین خوردم و عاقل نشدم
پدر عشـــق بسوزد کـــه درآمد پدرم
بی تو دنیا به درک، بی تو جهنم به درک
کفــر مطلق شده ام دایره ای بی وَتَرم
من خدای غزل ناب نگاهت شده ام
از رگ گردن تــو من به تو نزدیک ترم

ترش و شیرین شبیه آلوچه گاه اینی و گاه آن هستی
مثل شهریور شمالی ها تو که اخموی مهربان هستی
گاه طوطی و گاه بازرگان گاه در هند و گاه در ایران
خلقتی از فرشته و شیطان گاه جسمی و گاه جان هستی
بین ِ آبادی و خراب شدن ، وسط شربت و شراب شدن
مانده ای بین ماندن و رفتن، سخت در حال امتحان هستی
با تو ام گریه ـ خنده ی معصوم! آه ماهی ـ پرنده‌ی مغموم!
شـــور دریا به جانت افتاده مثل این رودها روان هستی
با تو ام ای رییس خوبی ها! ای زبانِ سلیسِ خوبی ها!
ماهی برکه‌های تنهایی ! تو کـه دریای بی‌کران هستی
بد به حال دوشنبه هایی که خالی از اخم و خنده ات باشد
خوش بـه حال پیاده روهایـی کـــه در انبـــوه عابران هستی
***
رفقا! رسمِ روزگار این است زندگی سینمای فردین است
وسطش گریــه می کنی اما آخـــر قصــه در امان هستی

پیشتر عاشق ِکسی بودم ، دختری اهل ِ این حوالی بود
نه مدل، نه ستاره، نه مانکن، ساده اما عجیب عالی بود
مثل ِقالیچه‌ی پرنده ، مدام از خوشی توی ابرها بودم
روزهایـــم ستاره باران و رنگ ِ شبهام پرتقالــی بود
من به پاییز فکر می‌کردم ، زیر چتــری که مشترک می‌شد
شعر از لای دفترم می‌ریخت ، دست ِجیبم اگرچه خالی بود
شعـر در من شبیـه یک چشمه ، بی‌توقف مدام می‌جوشید
مملکت رنگ و بوی دیگر داشت، مملکت غرق ِخشکسالی بود
کار ، کم کم رقیب ِ شعـــرم شد تا که از هفت خوان عبور کنم
خوان ِ هفتم نگاه ِ او بـــود و اولـی ، مشکلات ِمالـــــی بود
ناگهان دیر شد، چه زود و چه بد، به همین سادگی و تلخی رفت
بعد من ماندم و دلــی مبهوت ، ظاهرا وقت ِ ماستمالی بود
پیش ِیک مرد ِمردتر از من ، در لباس ِعروس می‌خندید
مثل بخت ِ بد ِ نداشته‌ام ، رنگ ِماشینشان ذغالی بود
مادرم از مخاطب ِ غائب ، صبح تا شب سوال می‌پرسد
من صریحا دروغ می گویم : بانوی شعرها خیالی بود…

موی خود بر شانه میریزی شرابی خب که چه
مست میرقصی در آیینه حسابـی خب که چه
دختـــر ِ اربابـی و یک باغ نوبر مال توست
کرده ای پنهان به پیراهن، گلابی خب که چه
رویت آن سو میکنی ، تا باز می بینی مرا
در قدم برداشتن ها می شتابی خب که چه
مثل آهویی کــه گم کرده ست راه خانه اش
اینچنین بی تاب و غرق التهابی خب که چه
من کــه جز بوسه ندارم هیــچ کاری با لبت
اینهمه لب میگزی در اضطرابی خب که چه
دوست داری که چه را ثابت کنی؟ راحت بگو
سینه چاک ِ تو هزار آدم حسابی خب که چه
باز شهرآورد ِ بین “نه” و “آری” گفتنت
بازی لبهای قرمز، چشم آبی خب که چه
من نخورده مست و پاتیل توام دستم بگیر
باز چشمت را برایم می شرابی خب که چه
ای بلا ! تکلیف ِ من را زودتر روشن بکن
من بمیرم یا بمانم؟ بی جوابی خب که چه
آه ای شیطان فرشته! لعنتی ِ نازنین !
سایه ای در بستر بیدارخابی خب که چه
دست بردار از سرم ، یا عاشقـم شو یــا برو
بر خودت مینازی و در پیچ و تابی خب که چه
بر زمینت میزنم یک شب تو را خاهم شکست
روی دیوار اتاق و کنـــج قابی خب کـــه چه

زیر باران بنشینیم کـه باران خــــوب است
گم شدن با تو در انبوه خیابان خوب است
با تــو بی تابی و بی خوابـی و دل مشغولی
با تو حال خوش و احوال پریشان خوب است
روبرویــم بنشین و غزلـــی تـازه بخـــوان
اندکی بوسه پس از شعر فراوان خوب است
مــوی ِ خود وا کن و بگذار به رویت برسم
گاه گاهی گذر از کفر به ایمان خوب است
…..
شب ِ خوبــی ست ، بگــو حال ِ زیارت داری؟
مستی جاده ی گیلان به خراسان خوب است
نم نم نیمه شب و نغمــــه ی عبدالباسط
زندگی با تو…کنار تو…به قرآن خوب است

غزل های پست مدرن _ سری ششم

:: Information 268
موضوع : متفرقه ها
تاریخ بروزرسانی : ۱۵ تیر ۱۳۹۴
راهنما : برای مشاهده راهنما اینجا را کلیک نمایید
:: QR Code
نویسنده : ( AMIN BesharatNia ) | تعداد ارسال ها ( 25559 ) | درباره نویسنده :
:: Comments


نظرات بسته شده.

برخی از برنامه های اندرویدی طراحی شده ما