ازاین که به این سایت سرزدید بیسار خرسندیم، امیدوارم که لحظات خوبی را سپری کنبد، لطفا اگر درهرکجای سایت مطلبی را مطالعه میفرمایید به دور از ادب هست که از مطلب استفاده بفرمایید اما نظر ندهید، اینطور فکر نمیکنید؟ درضمن تالارگفتمان سایت هم هرروز بروز شده وسراسر مطالب جالب وجدید میباشد، منتظر حضورشما هستیم
باتشکر مدیریت سایت: مهندس امین بشارت نیا

ایمیل: shahzade242@yahoo.com

09387345716 بامادرتلگرام ودیگرشبکه های اجتماعی مکاتبه کنید:

موضوعات
:: مطالب ارسال شده : 25261 پست
:: ورودی گوگل امروز : 9 بار
:: تعداددیدگاهها : 0 نظر
:: تاریخ آخرین بروزرسانی : ۲۸/۰۳/۱۳۹۸
:: میانگین بروزرسانی ها : 0.03 دقیقه

احتمالاً حواس‌پرتی یا بی‌توجهی می‌تواند دلایل بسیار مختلفی داشته باشد. شاید حواس‌پرتیِ شما بدان دلیل باشد که فکرتان جای دیگری است، مثل اینکه گویی من در ساحل قدم می‌زنم اما درواقع، در ذهن خود، در حال گفت‌وگو با خواهرم یا مشغول فکر دیگری هستم. بعد، به شیوه‌های مختلفی هم می‌توان دچار «حالت حواس‌پرتی» شد، یعنی حالتی که ذهن نمی‌تواند به چیزی چنگ بزند، همانند کودکانِ دارای اختلال کم‌توجهی‌بیش‌فعالی۳. مسئلۀ بعدیْ جنس حواس‌پرتی من در ساحل است. حواس‌پرتی من از نوع متفاوتی بود. من به هیچ‌چیز دیگری فکر نمی‌کردم. در بهشت بودم، بدون هیچ‌گونه مسئولیتی، اما ذهنم همانند ذهن کسی بود که دچار هراس از صحنه۴ است: توجه بر روی خودش بازتاب شده و تمرکز روی او فشرده‌ شده است و اوج می‌گیرد، همانند موج‌شکنی در برابر امواج بزرگ هاوایی. به‌نوعی فکر می‌کنم جای همان فُک‌ها بودم.

من در ماه‌عسل به سر می‌بردم. حقیقت عجیب و پیچیده دربارۀ ماه‌عسل آن است که، حتی هنگام وقوع آن، از پیش همانند یک داستان زیسته می‌شود. ما درون آن به سر می‌بریم و می‌گوییم: «ما اینجا خواهیم بود.»

ماه‌عسل آن‌چنان‌که می‌شناسیم، یعنی سفر دونفره پس از مراسم عروسی، از سابقۀ خیلی طولانی‌ای برخوردار نیست. در قرن نوزدهم چیزی به‌نام «مسافرت عروسی» وجود داشت، یعنی عروس و داماد، گاهی به‌همراهِ دوستان و خانواده، به مسافرت می‌رفتند تا خویشاوندانی را دیدار کنند که نتوانسته‌اند در مراسم عروسی حضور یابند. مسافرت عروسی در آن موقع معقول و بامعنا بود، زیرا برخلاف امروز، ازدواجْ بیشتر با پیوندهای اجتماعی و اتحاد دو خانواده مرتبط بود: مسافرتِ زوج جدید نه برای گردشگری بلکه برای دیدوبازدید بود. با آغاز قرن بیستم، زوجین دست‌به‌کارِ تغییردادن مسافرت عروسی شدند تا آن را به مسافرتی تفریحی و خصوصی بدل کنند. استفانی کونتز در کتابِ تاریخچۀ ازدواج۵ می‌گوید تغییرِ مسافرت عروسی به ماه‌عسل، بخشی از انقلابی بزرگ‌تر در شکل زندگی خانوادگی به‌طور کلی است: خصوصی‌شدن و درون‌گراییِ روزافزونِ واحد خانواده و همچنین تبدیل‌ وسواس‌گونۀ ازدواج به موضوعی مختص دو فرد و پیوند آن‌ها.

فهم این نکته آسان است که چرا، در طول نیمۀ نخست قرن بیستم، ماه‌عسل این‌قدر جذابیت داشته است. تا همین اواخر، ازدواج پس از دوران خواستگاری‌های عاشقانه صورت می‌گرفت، یعنی پس از ملاقات‌های نیمه‌عمومی با دختری شایسته، معمولاً در اتاق نشیمن او. ماه‌عسل فرصت کمیاب خلوت تک‌به‌تک را فراهم می‌آورد. به‌طور طبیعی، در خلوت ماه‌عسل، همچنین زمان آن بود که فرد سرانجام با همسر جدید خود ارتباط جسمی برقرار نماید. درواقع، در آغاز، ماه‌عسل بدین دلیل تاحدودی شرم‌آور بود، زیرا توجهات را به حجلۀ عروسی معطوف می‌کرد. اما، با تعدیل نگرش نسبت‌به روابط جنسی در قرن بیستم، آن موضوع دگرگون شد. برای نسلِ پدربزرگ‌ و مادربزرگ من، غرش آبشارهای نیاگارا۶ نمادی برای ارتباط جنسیِ زوج جدید بود و ‌رفتن به نیاگارا به‌معنای تن‌دادن به نیروی مقاومت‌ناپذیر طبیعت بود. (به‌ همین دلیل ویاگرا با نیاگارا هم‌‌قافیه است، زیرا قرار است به‌نوعی غرش و نیروی نیاگارا را تداعی کند.)

به‌دیگرسخن، در فهم متداول، معنای ماه‌عسل کاملاً مشخص بود: فرصتی بود تا زوجین روابط نزدیک جدیدی آغاز کنند. این تصور رایجی است که هنوز از ماه‌عسل در ذهن تداعی می‌شود و هنوز هم این مسافرت طبق این تصور تبلیغ می‌شود. در تبلیغات، زوجین روی بالکن رو‌ به ساحل به تصویر کشیده می‌شوند. یک گیلاس در میان انگشتان زن است و چشمان او گویی چنین می‌گوید: «سرانجام.» مشکل اینجاست که در زمان ما ماه‌عسل واقعی دیگر ارتباط چندانی با آن «سرانجام» ندارد. تقریباً برای همگی ما ‌رفتن به ماه‌عسل، برای دستیابی به خلوت، احمقانه است. زوجین مسافرت خود به جزیره‌ای دورافتاده را برنامه‌ریزی می‌کنند تا در آنجا بتوانند سرانجام بدون مزاحمت به چشمان یکدیگر خیره شوند، اما آن‌ها این برنامه‌ریزی را در خلوت و دور میز آشپزخانۀ خود انجام می‌دهند.

بر روی جلد کتاب راهنما، عکسی از جزیرۀ کائوآئی۷ قرار دارد که از بالا گرفته شده است. دلیلی هم نمی‌بینم که جلد یک کتاب راهنمای کائوآئی حاوی چیز دیگری باشد. از نظر من، کائوآئی از آن زاویه به‌طرز وسوسه‌انگیزی جذاب است. کائوآئی، از بالا، شبیه صدفی خوراکی و چاق به نظر می‌رسد که نوعی صدف کشتی‌چسب۸ در وسط آن قرار دارد. این کشتی‌چسب یک آتش‌فشان است. جاذبه‌های طبیعیِ جزیره به‌طور یکنواخت در کناره‌های ساحل قرار دارد: ژرف‌دره‌های عظیم در غرب؛ ساحل طولانی و آفتابی در جنوب (جایی که ما قرار بود اقامت کنیم)؛ ساحل نارگیل در شرق، با رودخانه‌ها و آبشارهای آن، که جای شلوغ‌تری است؛ رشته‌کوه‌های دندانه‌دندانه و نوک‌تیز گرداگرد شهر هانالی در شمال، با دشت‌هایی کاملاً هموار در پای آن‌ها که تا سواحلِ عمیق ادامه دارند.

هنگامی که کتاب راهنما را باز می‌کنید و به نقشۀ راه‌ها در طرف داخلی جلد کتاب نگاه می‌کنید، شکل مدور کامل کائوآئی را به‌روشنی می‌بینید. یک جادۀ کمربندی وجود دارد، اما ممکن نیست این جاده از میان خط ساحلیِ ناهموارِ ناپالی در شمال‌غرب عبور کند. بنابراین، جزیرهْ شکلی دایره‌ای دارد، اما نمی‌توان گرداگرد آن را پیمود و اگر با قایق به اکتشاف آن نپردازید، راه می‌تواند طولانی و ناهموار نیز باشد.

ساعت یک صبح به هتل رسیدیم. لابی بخشی از راهرویی بزرگ با یک میان‌تالارِ غیرسرپوشیده در وسط آن بود و جنگلی کوچک در آن جا گرفته بود. در حین ثبت اطلاعات ورود، می‌توانستیم طوطی‌ها را ببینیم که خواب‌آلوده بر روی شاخه‌های درختان نشسته‌اند و از میان درختان به بیرون و خیزش امواج نگاه می‌کنند که صدای آن به گوش می‌رسید. آن‌طور‌که به یاد دارم، روز بعد حوالی ظهر از خواب بلند شدیم. به‌دلیل پرواززدگی۹ و همچنین به‌دلیل تاریکیِ بسیار زیادِ بیرون، دیر از خواب بلند شدیم.

:: Information 172
تاریخ بروزرسانی : ۱۷ دی ۱۳۹۵
راهنما : برای مشاهده راهنما اینجا را کلیک نمایید
:: QR Code
نویسنده : ( AMIN BesharatNia ) | تعداد ارسال ها ( 25164 ) | درباره نویسنده :
:: Comments


نظرات بسته شده.

برخی از برنامه های اندرویدی طراحی شده ما