ازاین که به این سایت سرزدید بیسار خرسندیم، امیدوارم که لحظات خوبی را سپری کنبد، لطفا اگر درهرکجای سایت مطلبی را مطالعه میفرمایید به دور از ادب هست که از مطلب استفاده بفرمایید اما نظر ندهید، اینطور فکر نمیکنید؟ درضمن تالارگفتمان سایت هم هرروز بروز شده وسراسر مطالب جالب وجدید میباشد، منتظر حضورشما هستیم
باتشکر مدیریت سایت: مهندس امین بشارت نیا

ایمیل: shahzade242@yahoo.com

09387345716 بامادرتلگرام ودیگرشبکه های اجتماعی مکاتبه کنید:

موضوعات
:: مطالب ارسال شده : 24102 پست
:: ورودی گوگل امروز : 1 بار
:: تعداددیدگاهها : 0 نظر
:: تاریخ آخرین بروزرسانی : ۲۸/۰۸/۱۳۹۷
:: میانگین بروزرسانی ها : 0.03 دقیقه

سینه ام جز جایگاهِ آهِ دردآلود نیست
آرى این کانون آتش خیز را، جز دود نیست
در گذرگاه جهان، کو رهروى صافى ضمیر
کز غمش آینۂ خاطر، غبارآلود نیست
قلب ما خونین دلان بى غش بود چون زرّ سرخ
این که ما داریم، آرى قلب سیم اندود نیست
عشق را نازم که هم درد است و هم درمان مرا
عاشق از غم گرچه رنجور است، ناخشنود نیست
هر که را شد دامن اندیشه چون دریا بسیط
در بساط همّتش اندیشۂ کمبود نیست
در تعلق سود اگر خواهى، بجو کالاى عشق
ورنه زین سوداىِ بى حاصل کسى را سود نیست
تا مرا چشمى ست گریان در فراق روى دوست
گردشم جز بر کنار جوى و طرف رود نیست
یار اگر عهد و وفا را سربه سر بدرود گفت
از سر کویش مرا هرگز سر بدرود نیست
شد وفا، فرسوده کالایى به عهد ما، ادیب
کز گذشت روزگارش تار هست و پود نیست  ادیب برومند

***
نه هر کس لاف یارى زد به محنت یار من باشد
نه آن کو دل ز من برد آشنا دلدار من باشد
ز بس خونین دلم در گلشن هستى، از آن ترسم
که فرش سبزه در پاى تفرّج، خار من باشد
چو قایق‏رانِ دور از ساحلم، کز وحشت طوفان
نواخوانى و ره جویى، شبانگه کار من باشد
چو غم روى آورد بر من، سوى آیینه روى آرم
که جز در وى نبینم هیچ کس غمخوار من باشد
ز دست دیده کى نالم که گر شد آفت این دل
کنون هر شب، پرستار دل بیمار من باشد
بنازم در دل شب، چشمک گویاى اختر را
که گرم گفتگو، با دیده بیدار من باشد
گهى زاهد کند منعم، گهى ناصح دهد پندم
چرا هر کس به نوعى در پى آزار من باشد؟
به قصرِ رفعت آیین امیرانم، چه مى‏ خوانى؟
که آسایشگه من، سایه دیوار من باشد
گرت آب بقا بخشند بى‏ نور صفا اى دل
بگو این موهبت کى در خور مقدار من باشد؟
ادیبا! شعرتر باشد حلاوت بخش کام دل
شکر شیرین بود، اما نه چون گفتار من باشد  ادیب برومند

***
بى‏ تو اى نو گل خندان، سر بستانم نیست
جز دل خون شده و دیده گریانم نیست
هم چو مهتاب، به بام آى و نگر در شب هجر
که به جز نقش خیال تو در ایوانم نیست
بامدادان که نبینم رخ زیباى تو را
اى سفر کرده، کم از شام غریبانم نیست
سر به فرمان عزیزان چه کنم گر ننهم؟
لحظه‏ ای این دل سرگشته به فرمانم نیست
گر چه چون مى‏ به صفا طبعِ چو آب است مرا
هیچ کس را خبر از آتش پنهانم نیست
نقد هستى کنم ایثار گلى وقت بهار
غم بى‏برگىِ ایّام زمستانم نیست
ز اشک و آهم چه شکایت، که تو را دارم دوست
همرهِ نوحم و اندیشه طوفانم نیست
گفتم اى دیده دلش نرم کن از گریه بگفت:
رخنه هرگز به دل سنگ، ز بارانم نیست
عشق، زیبا غزل عهد جوانى است، ادیب
سخنى خوش‏تر از این در همه دیوانم نیست  ادیب برومند

***

نکند دل هـوس چشم سیاه دگر
که به از زلف تـواش نیست پناه دگری
درره عشق تو دارم، بــه وفای تو نظر
نشوم چشـم بـه ره، بـرسـر راه دگری
ندهد باده مرا، ساقی بزم دگـران
نشوم مست ز تأثیر نگاه دگری 
تـوشه کشور حسنی و منت بنـدۂ خاص
اعتنا نیـست مرا، جز تـو نگاه دگری
جز بر جاه تو کز حسن تـو سرچشمه گرفت
خم نگردد سر من، در بر جاه دگری
چون بود فتنه زچشم تو چه گیری بـر من؟
که نگیرند کسی را، به گناه دگری
گلِِ روی دگران، پیـــش رخ تـوست گیاه
نفروشم گل رویت، به گیاه دگری
گرشود موی ادیب از غم روی تـو سپید
نـکند دل هوس چشم سیاه دگری  ادیب برومند

***

در رهگذر عمر که چون باد می رویم
آن دم غنیمت است، که دلشاد می رویم
چون گل، بیا به خندۂ مستانه بشکفیم
کز غارت خزان، همه بر باد می رویم
یاد از بد زمانه چه آریم، ما که خود
در گردش زمان، همه از یاد می رویم
غمگین ز حادثات چراییم ما که زود
زین کهنه قصر حادثه بنیاد، می رویم
چون سروِ سرفراز، در این باغ دلگشا
خرّم دمی که فارغ و آزاد می رویم
ما عاشقیم و در غم شیرین لبان ادیب
با اشک و آه، از پی فرهاد می رویم  ادیب برومند

ادیب برومند

:: Information 7
تاریخ بروزرسانی : ۱۴ آبان ۱۳۹۷
راهنما : برای مشاهده راهنما اینجا را کلیک نمایید
:: QR Code
نویسنده : ( AMIN BesharatNia ) | تعداد ارسال ها ( 24005 ) | درباره نویسنده :
:: Comments


نظرات بسته شده.

برخی از برنامه های اندرویدی طراحی شده ما