ازاین که به این سایت سرزدید بیسار خرسندیم، امیدوارم که لحظات خوبی را سپری کنبد، لطفا اگر درهرکجای سایت مطلبی را مطالعه میفرمایید به دور از ادب هست که از مطلب استفاده بفرمایید اما نظر ندهید، اینطور فکر نمیکنید؟ درضمن تالارگفتمان سایت هم هرروز بروز شده وسراسر مطالب جالب وجدید میباشد، منتظر حضورشما هستیم
باتشکر مدیریت سایت: مهندس امین بشارت نیا

ایمیل: shahzade242@yahoo.com

09387345716 بامادرتلگرام ودیگرشبکه های اجتماعی مکاتبه کنید:

موضوعات
:: مطالب ارسال شده : 25296 پست
:: ورودی گوگل امروز : 6 بار
:: تعداددیدگاهها : 0 نظر
:: تاریخ آخرین بروزرسانی : ۰۳/۰۴/۱۳۹۸
:: میانگین بروزرسانی ها : 0.03 دقیقه

زندگی محروم تکرارست و بس
چون شرر این جلوه یک بارست و بس
از عدم جویید صبح ای عاقلان
عالمی اینجا شب تارست و بس
از ضعیفی بر رخ تصویر ما
رنگ اگر گل می‌کند بارست و بس
غفلت ما پردهٔ بیگانگی‌ست
محرمان را غیر هم بارست و بس
کیست تا فهمد زبان عجز ما
ناله اینجا نبض بیمارست و بس
نیست آفاق از دل سنگین تهی
هرکجا رفتیم کهسارست و بس
از شکست شیشهٔ دلها مپرس
ششجهت یک نیشتر زارست و بس
در تحیر لذت دیدار کو
دیدهٔ آیینه بیدارست و بس
اختلاط خلق نبود بی‌گزند
بزم صحبت حلقهٔ مارست و بس
چون حباب از شیخی زاهد مپرس
این سر بی‌مغز دستارست و بس
ای سرت چون شعله پر باد غرور
اینکه‌ گردن می‌کشی‌، دارست و بس
بیدل از زندانیان الفتیم
بوی گل را رنگ، دیوارست و بس  بیدل دهلوی

***

یده را باز به دیدار که حیران کردیم
که خلل در صف جمعیت مژگان ‌کردیم
بسکه آشفته نگاهی سبق غفلت ماست
مژه را هم رقم خواب پریشان ‌کردیم
غیر وحشت نشد از نشئهٔ‌ تحقیق بلند
می به ساغر مگر از چشم غزالان ‌کردیم
زبن دو تا رشته‌که هر دم نفسش می‌خوانند
مفت ما بود که چون صبح‌ گریبان ‌کردیم
خاک خجلت به سرچشم چه طاعت چه‌گناه
هر چه کردیم درین کلبهٔ ویران کردیم
عرصهٔ‌ کون و مکان وسعت یک گام نداشت
چون نگه بیهده اندیشهٔ جولان کردیم
رهزنی داشت اگر وادی بی‌مطلب عشق
عافیت بود که زندانی نسیان کردیم
موج ما یک شکن از خاک نجوشید بلند
بحر عجزیم‌ که در آبله توفان ‌کردیم
سوختن انجمن آرای هوس بود چو شمع
داغ را مغتنم دیدهٔ حیران کردیم
حاصل از هستی موهوم نفس دزدیدن
اینقدر بود که بر آینه احسان کردیم
تازه‌رویی ز دل غنچهٔ ما صحرا ریخت
آنقدر جبهه گشودیم که دامان کردیم
عشق در عرض وفا انجمن معشوقست
چشم‌بندی‌که به این پیکر عریان کردیم
بیدل از بسکه تنک مایهٔ دردیم چو شمع
صد نگه آب شد و یک مژه‌گریان‌کردیم  بیدل دهلوی

***

از چاک گریبان به دلی راه نکردیم
کار عجبی داشت جنون آه نکردیم
دل تیره شد آخر ز هوایی ‌که به سر داشت
این آینه را از نفس آگاه نکردیم
فرصت‌شمری‌های نفس بال امل زد
پرواز شد آن رشته که کوتاه نکردیم
هر چند به صد رنگ دمیدیم درین باغ
پرواز طرب جز به پر کاه نکردیم
چون شمع ‌که از خویش رود سر به ‌گریبان
نقش قدمی نیست که ما چاه نکردیم
صد دشت به هر کوچه دویدیم و لیکن
خاکی به سر از دوری آن راه نکردیم
ماندیم هوس شیفتهٔ کثرت موهوم
از گرد سپه رو به سوی شاه نکردیم
در وصل ز محرومی دیدار مپرسید
شب رفت و نگاهی به رخ ماه نکردیم
چون سایه به حرمانکدهٔ فرصت هستی
روز سیهی بود که بیگاه نکردیم
بیدل تو عبث خون مخور از خجلت تحقیق
ماییم‌ که خود را ز خود آگاه نکردیم  بیدل دهلوی

***

محو بودم هر چه دیدم دوش دانستم توئی 
گر همه مژگان گشود آغوس دانستم توئی
حرف غیرت راه میزد از هجوم ما و من 
بر در دل تا نهادم گوش دانستم توئی
مشت خاک و اینهمه سامان ناز اعجاز کیست 
بیش ازین از من غلط مفروش دانستم توئی
نیست ساز هستیم تنها دلیل جلوه ات 
با عدم هم گر شدم همدوش دانستم توئی
محرم راز حیا آئینه دار دیگر است 
هر چه شد از دیده ها روپوش دانستم توئی
غفلت روز وداعم از خجالت آب کرد 
اشک میرفت و من بیهوش دانستم توئی
بیدل امشب سیر آتشخانه دل داشتم 
شعله ئی را یافتم خاموش دانستم توئی  بیدل دهلوی

***

شب که طوفان جوشی چشم ترم آمد بیاد 
فکر دل کردم بلای دیگرم آمد بیاد
با کدامین آبرو خاک درش خواهی شدن 
داغ شو ای جبهه دامان ترم آمد بیاد
نقش پائی کرد گل بیتابیم در خون نشاند 
پهلوئی بر خاک دیدم بسترم آمد بیاد
ذره را دیدم پرافشان هوای نیستی 
نقطه ئی از انتخاب دفترم آمد بیاد
سجده منظور کیم نقش جبینم جوش زد 
خاک جرلان که خواهم شد سرم آمد بیاد
در گریبان غوطه خوردم رستم از آشوب دهر 
کشتیم میبرد طوفان لنگرم آمد بیاد
بیتو عمری در عدم هم ننگ هستی داشتم 
سوختم بر خویش تا خاکستر آمد بیاد
تا سحر بی پرده گردد شبنم از خو رفته است 
الوداع ای همنشینان دلبرم آمد بیاد
جرأتم از خجلت بیدستگاهی داغ کرد 
ناله شد پرواز تا عجز پرم آمد بیاد
حسرت طوفان بهار عالم مخموریم 
هر قدر گردید رنگم ساغرم آمد بیاد
ای فراموشی کجائی تا بفریادم رسی 
باز احوال دل غم پرورم آمد بیاد
(بیدل) اظهار کمالم محو نقصان بوده است 
تا شکست آئینه عرض جوهرم آمد بیاد  بیدل دهلوی

***

در پردۀ ساز ما، نوا بسیار است
عیب و هنر و زنگ و صفا بسیار است
خواهی کف گیر و خواهی گوهر بردار
ما دریاییم و موج ما بسیار است  بیدل دهلوی

***

تا در کف نیستی عنانم دادند
از کشمکش جهان امانم دادند
چون شمع، سراغ عافیت می­ جستم
زیر قدم خویش نشانم دادند  بیدل دهلوی

بیدل دهلوی

:: Information 205
تاریخ بروزرسانی : ۲۵ شهریور ۱۳۹۵
راهنما : برای مشاهده راهنما اینجا را کلیک نمایید
:: QR Code
نویسنده : ( AMIN BesharatNia ) | تعداد ارسال ها ( 25199 ) | درباره نویسنده :
:: Comments


نظرات بسته شده.

برخی از برنامه های اندرویدی طراحی شده ما