ازاین که به این سایت سرزدید بیسار خرسندیم، امیدوارم که لحظات خوبی را سپری کنبد، لطفا اگر درهرکجای سایت مطلبی را مطالعه میفرمایید به دور از ادب هست که از مطلب استفاده بفرمایید اما نظر ندهید، اینطور فکر نمیکنید؟ درضمن تالارگفتمان سایت هم هرروز بروز شده وسراسر مطالب جالب وجدید میباشد، منتظر حضورشما هستیم
باتشکر مدیریت سایت: مهندس امین بشارت نیا

ایمیل: shahzade242@yahoo.com

09387345716 بامادرتلگرام ودیگرشبکه های اجتماعی مکاتبه کنید:

موضوعات
:: مطالب ارسال شده : 25563 پست
:: ورودی گوگل امروز : 2 بار
:: تعداددیدگاهها : 0 نظر
:: تاریخ آخرین بروزرسانی : ۰۴/۰۶/۱۳۹۸
:: میانگین بروزرسانی ها : 0.03 دقیقه

غم بگذرد از من چو به من برگذری تو 
آن لحظه شوم شاد که در من نگری تو
از نازکی پای تو ای یار دل من 
رنجه شود ار سوسن و نسرین سپری تو
وین دیده روشن چو من از بهر تو خواهم 
خواهم که بدین دیده روشن گذری تو
ای ناز جهان پیرهنی دوختی از ناز 
بیمست که این پرده رازم بدری تو
از غایت خوبی که دگر چون تو نبینم 
گویم که همانا ز جهان دگری تو
بخریده امت من به دل و جان و تو دانی 
شاید که دل و جان من از غم بخری تو
ز اندازه همی بگذرد این رنج و تو از من 
چون بشنوی آن قصه بدان برگذری تو
از خود خبرم نیست شب و روز ولیکن 
دارم خبر از تو که ز من بی خبری تو
سرمایه این عمر سرست و جگر و دل 
رنج دل و خون جگر و درد سری تو
چون زهر دهی پاسخ و چون شهد خورم من 
وین از تو نزیبد که به دولت شکری تو
هر چند که کردی پسرا عیش مرا تلخ 
در جمله همی گویم شیرین پسری تو
بیدادگری کم کن و اندیش که امروز 
در حضرت شاه ملک دادگری تو
بیدادگران جان نبرند از تو و ترسم 
کز شاه چو بیداد کنی جان نبری تو  مسعود سعد سلمان

*** 

گفتم که چند صبر کنم ای نگار گفت
تا هست عمر گفتم رنجه مدار گفت
بی رنج عشق نبود گفتم نیم به رنج
فرسوده چند باشد ازین ای نگار گفت
جز انتظار روی ندارد تو را همی
گفتم شدم هلاک من از انتظار گفت
این روزگار با تو بدست این ازو شناس
گفتم که نیک کی شودم روزگار گفت
چون گشت زایل این سخط شهریار راد
گفتم که کی شود سخط شهریار گفت
چون بخت رام گردد تا تو رسی به کام
گفتم که بخت کی شودم جفت و یار گفت
آمرزشی بخواه شود عفو جرم تو
این گفت در کریم نبی کردگار گفت   مسعود سعد سلمان

 ***

در آرزوی بوی گل نوروزم
در حسرت آن نگار عالم سوزم
از شمع سه گونه کارآموزم
می گریم و می گدازم و می سوزم  مسعود سعد سلمان

 ***

کس را بر اختیار خدای اختیار نیست
بر دهر و خلق جز او کامگار نیست
قسمت چنان که باید کردست در ازل
و اندیشه را بر آنچه نهادست کار نیست
بر یک درخت هست دو شاخ بزرگ و این
می بشکند ز بار و بر آن هیچ بار نیست
چون کاین کثیف جرم زمین هست برقرار
چون کاین لطیف چرخ فلک را قرار نیست
آنها که بر شمردم گویی به ذات خویش
موجود گشته اند کشان کردگار نیست
دانی که بی مصور صورت نیامده ست
دانی که این سخن بر عقل استوار نیست
شاید که از سپهر و جهان رنجکی کشد
آن کس کش از سپهر و جهان اعتبار نیست
ای مبتدی تو تجربه از اوستاد گیر
زیرا که به ز تجربه آموزگار نیست
شادی مکن به خواسته و آز کم نمای
کان هر چه هست جز ز جهان مستعار نیست
بدهای روزگار چه می بشمری همی
چون نیک های او بر تو در شمار نیست
از روزگار نیک و بد خویشتن مدان
کز ایزدست نیک و بد از روزگار نیست  مسعود سعد سلمان

 ***

با هر تاری ساخته چون پود شوی
با جمله همه زیان بی سود شوی
در دیده عهد دوست چون دود شوی
زینگونه به کام دشمنان زود شوی  مسعود سعد سلمان


مطالب مرتبط:
مسعود سعد سلمان کیست؟

:: Information 500
تاریخ بروزرسانی : ۸ خرداد ۱۳۹۵
راهنما : برای مشاهده راهنما اینجا را کلیک نمایید
:: QR Code
نویسنده : ( AMIN BesharatNia ) | تعداد ارسال ها ( 25466 ) | درباره نویسنده :
:: Comments


نظرات بسته شده.

برخی از برنامه های اندرویدی طراحی شده ما