ازاین که به این سایت سرزدید بیسار خرسندیم، امیدوارم که لحظات خوبی را سپری کنبد، لطفا اگر درهرکجای سایت مطلبی را مطالعه میفرمایید به دور از ادب هست که از مطلب استفاده بفرمایید اما نظر ندهید، اینطور فکر نمیکنید؟ درضمن تالارگفتمان سایت هم هرروز بروز شده وسراسر مطالب جالب وجدید میباشد، منتظر حضورشما هستیم
باتشکر مدیریت سایت: مهندس امین بشارت نیا

ایمیل: shahzade242@yahoo.com

09387345716 بامادرتلگرام ودیگرشبکه های اجتماعی مکاتبه کنید:

موضوعات
:: مطالب ارسال شده : 22125 پست
:: ورودی گوگل امروز : 6 بار
:: تعداددیدگاهها : 0 نظر
:: تاریخ آخرین بروزرسانی : ۰۶/۱۲/۱۳۹۶
:: میانگین بروزرسانی ها : 0.03 دقیقه

  روزی مردی از یک دختر پرسید: آیا با من ازدواج می‌کنی؟ دختر جواب داد: نه و از آن پس مرد شاد زیست، به ماهیگیری و شکار رفت، کلی گلف بازی کرد،تمام مسابقات فوتبال را دید و با هرکه دلش خواست رقصید.

تاریخ : ۱۳۹۳/۵/۲۴ بازديد : 300 ادامه مطلب

کتاب اول: چهاردهم فوریه در کشورهای غربی روز ابراز عشق به افرادی است که دوستشان داریم. داستان این روز مربوط به یک کشیش جوان رومی به نام “ولنتاین” است که به طور کاملاً مخفیانه برای سربازهای “کلودیوس” که ازدواج برای آن‌ها ممنوع بود، مراسم عقد می‌گرفت. این قانون از طرف شاه کلودیوس برای این که ممکن است سربازان پس از ازدواج …

تاریخ : ۱۳۹۳/۵/۲ بازديد : 275 ادامه مطلب

برترین ها:روزی مردی از یک دختر پرسید: آیا با من ازدواج می‌کنی؟ دختر جواب داد: نه و از آن پس مرد شاد زیست، به ماهیگیری و شکار رفت، کلی گلف بازی کرد،تمام مسابقات فوتبال را دید و با هرکه دلش خواست رقصید.  

تاریخ : بازديد : 317 ادامه مطلب

داستان عشق پولی روزی مرد ثروتمندی همراه دخترش مقدار زیادی شیرینی و خوردنی به مدرسه شیوانا آورد و گفت اینها هدایای ازدواج تنها دختر او با پسر جوان و بیکاری از یک خانواده فقیر است. شیوانا پرسید: چگونه این دو نفر با دو سطح زندگی متفاوت با همدیگر وصلت کرده اند؟

تاریخ : ۱۳۹۲/۱۲/۱ بازديد : 351 ادامه مطلب

رسم است که در ایام کریسمس و در واقع آخرین ماه از سال میلادی چهار شمع روشن می نمایند ، هر شمع یک هفته می سوزد و به این ترتیب تا پایان ماه هر چهار شمع می سوزند ، شمع ها نیز برای خود داستانی دارند . امیدواریم با خواندن این داستان امید در قلب تان ریشه دواند .

تاریخ : ۱۳۹۲/۹/۳۰ بازديد : 430 ادامه مطلب

 داستان جوانمردی کوروش بزرگ در برابر پانته آ و آبراداتاس

تاریخ : ۱۳۹۲/۶/۱ بازديد : 476 ادامه مطلب

خیلی ساده اتفاق افتاد. یک روز سرد زمستانی بود. شال و کلاه کرده بودم به سرکار بروم که توی کوچه دیدمش… ساک به دست و با صورت سرخ شده از سرما و مستاصل… کاغذ نشانی را جلو آورد و من با تعجب پرسیدم: – پلاک ۲۱ ؟! سرم را بالا گرفتم. صورت ظریف و بی رنگش منتظر جواب بود… خواستم …

تاریخ : ۱۳۹۰/۱۱/۱۰ بازديد : 380 ادامه مطلب

وسعت زندگی هرکس به اندازه ی وسعت اندیشه ی اوست ادامه مطلب :

تاریخ : ۱۳۹۰/۱۱/۸ بازديد : 379 ادامه مطلب

وقتی پدر از ازدواج میگفت فکرش رو هم نمیکردم روزی سر از زندان در بیارم‎‎ ادامه مطلب :

تاریخ : ۱۳۹۰/۱۰/۳۰ بازديد : 386 ادامه مطلب

داستانی زیبا . حتما بخونید‎‎ ﻧﻨﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﺯ ﻧﺒﻮﺩ ﭘﺪﺭﺵ ﺭﻧﺞ ﻣﯽ ﺑﺮﺩ …ﻭﺿﻊ ﺧﻮﺍﻫﺮﺵ ﺟﻮﻟﯿﺎ ﺍﺭ ﺍﻭﻥ ﺑﺪﺗﺮ ﺑﻮﺩ… ﺁﺧﻪ ﻫﻤﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﻭﻥ ﺑﭽﻪ ﯼ ﯾﻪ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﯼ ﻧﺎﻣﺸﺮﻭﻋﻪ. ﻭﻣﺎﺩﺭ ﻫﻢ ﺩﺭﺑﺮﺍﺑﺮ ﺗﺤﻘﯿﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻭﻋﻠﯽ ﺍﻟﺨﺼﻮﺹ ﻣﺎﺩﺭﺑﺰﺭﮒ ﮐﻤﺮﺵ ﺧﻢ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺍﻣﺎ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻭﺟﻮﺩ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﺯ ﺟﻮﻟﯿﺎ ﺩﻓﺎﻉ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ.ﺷﺐ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﻧﻨﺎ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺍﻭﻣﺪﻩ …

تاریخ : ۱۳۹۰/۱۰/۲۹ بازديد : 407 ادامه مطلب
برخی از برنامه های اندرویدی طراحی شده ما